صندلی خالی
![[تصویر: 04482561982707733002.jpg]](http://s1.picofile.com/file/6902736416/04482561982707733002.jpg)
درکنارآرزوهایم
یک صندلی خالی مال توست
چه بیایی چه نیایی
منتظرتم...
درون دل که پیدا نیست / پر از زندان و زندانیست / تو را محکوم دل کردم / نمی دانم دلیلش چیست
![[تصویر: 04482561982707733002.jpg]](http://s1.picofile.com/file/6902736416/04482561982707733002.jpg)
درکنارآرزوهایم
یک صندلی خالی مال توست
چه بیایی چه نیایی
منتظرتم...
خواستم یه نامه برات بنویسم ... نامه ای از هزاران حرف مانده بر دل.....
اول نوشتم سلام.اما......
با خودم فکرکردم ، جواب سلام واجبه ، شاید دلش نخواست جوابمو بدی . سلام را پا ک کردم!!!!!
خط دوم : اگر از حالم جویا باشی خو به . اما......
باورم نمی شه که جویای حالم باشی ، آخر هیچ وقت خبری از تنهاییم نگرفتی پس چرا بیهوده وقتتوبگیرم؟
جمله رو پاک کردم!!!!!
خط سوم : چند جمله ای از دل تنگی و حدیث دل . اما.....
تو که دل بریدی ازم دیگر برایت حوصله ای نمونده تا دردلهای عاشقی تنها رو بشنوی . پاک کردم!!!!
خط بعدی : گله ای از بی وفایی .اما......
هیچ وقت با اینکه نبودی توخلوت سوزان درونم بازم لب به گله بازنکردم پس چگونه بخواهم چشمای
قشنگتو با گله وشکایت ازار بدم. خط بعدی هم پاک شد!!!!!!
خط آخر: می خوام دعات کنم .اما......
دعا شبانه روزیم برات راز من و معبود تو تمام لحظاهاست که بر دلم جاریست مث یه راز . راز را نباید
نوشت!!!!!
نگاهی به کاغذ می کنم ؛ اشکهای سوزانم ، جای جای آونو لکه کرده ، آروم تو دستم می فشارمش تا
زحمت دور انداختن را هم نکشی!!!!!
دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟ گفت: نه…..
گفت دوستم داري؟….گفت:نوچ…..
گفت:اگه بميرم برام گريه مي كني؟؟؟…..گفت:اصلا….
دختره چشماش پر از اشك شد….هيچي نگفت….
پسره بغلش كرد و گفت:تو خوشگل نيستي زياترين هستي….ت
و رو دوست ندارم چون عاشقتم….ا
گه تو بميري برات گريه نميكنم چون من هم مي ميرم…..
نيستي تا ببيني تنهايي هايم چگونه با يادتو پرمي شودو چشمانم سيل پرخروشاني را روانه ي دل درياييت مي كنند دوري از تو مرا از همه بيزار كرده ازهمه انهايي كه دوروبرم هستند. اي كاش مي شد يك بار ديگرتوراببينم اي كاش...
اي كاش ميشد يك بار ديگر طعم عشق ومحبت را به من بچشاني اما احساس ميكنم كه ديگر هرگز نخواهم توانست نامه هاي بي نشانه ي تنهايي هايم را دركنج خلوت دل برايت بنويسم چون ديگر رمقي برايم نمانده است تورا دوست دارم براي اينكه جز محبت ازتو نديده ام ونيستي تا خنجري مثل همه در قلب شكسته ام فرو كني نديدنت برايم عادت شده اما هرباربازهمان ارزوي ديرين رادارم تو درمن تلقين شده اي. باور كن كه ديگر همه تورا ميشناسند وحالا ديگران رانيز مشتاق ديدارت كرده ام وغافل ازسرنوشتي كه جز اين نوشته نمي خواهم ديگر بادردهايم دل صاف وپرارامشت رابه هم بريزم ودراخر ارزويم براورده شدن ارزوي توست شايد كه من ارزويت باشم واي كاش در مسيرپرتلاطم آشفتگي هاي اين مردم بي خبربه انتظار چشمهاي پراز غبارم پايان دهي.
لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟
لنا گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید و ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم
با خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین عهدی عمل کنه. گریه های شبانه و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشم خیس می شد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش بکنم هر کاری…
من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش فهمیدم اون حتی قبل ازینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزای قشنگی بود sms بازی های شبانه صحبت های یواشکی ما باهم خیلی خوب بودیم عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری برای هم می کردیم من چند بار دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم بشی عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو بهخاطرش از دست بدی عشق یعنی از هر چیزو هز کسی به خاطرش بگذری اون زمان خانواده های ما زیاد باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و به پدرم موضوع رو گفت پدرم ازین موضوع خیلی ناراحت شد فکر نمی کرد توی این مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود پدرم می خواست عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو می زنه رفتم جلوی دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش می کنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت لنا نه من نمی تونم بذارم که بجای من تورو بزنه من با یه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب کردم و گفتم بخاطر من برو …
و اون رفت و پدرم منو به رگبار کتک بست عشق یعنی حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راححتیش تحمل کنی.بعد از این موضوع غشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم .اون رفت و ازون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون امروز فقط یه نامه برام فرستاد که توش نوشته شده بود: لنای عزیزم همیشه دوست داشتم و دارم
من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم منتظرت می مونم شاید ما توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من زودتر میرم و اونجا منتظرت می مونم خدا نگهدار گلم مواظب خودت باش
لنا که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کردو گفت: خب خانم معلم گمان می کنم جوابم واضح بودمعلم هم که به شدت گریه می کرد گفت:آره دخترم می تونی بشینی لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد و ناظم مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا برای مراسم ختم یکی از بستگان
لنا بلند شد و گفت: چه کسی ؟ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان
دستهای لنا شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتادو دیگه هم بلند نشد آره لنای قصه ی ما رفته بود رفته بود پیش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توی اون دنیا بهم رسیدن
لنا همیشه این شعرو تکرار می کرد
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ خواهان کسی باش که خواهان تو باشد
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ آغاز کسی باش که پایان تو باشد…
اگه باتوبودن اشتباهه
اگه عاشق توبودن اشتباهه
اگه واسه تومردن اشتباهه
پس توبهترین و قشنگترین اشتباه زندگی من هستی ![]()
اگر قرار باشه ظرف 24 ساعت دنیا به پایان برسه
تموم خط های تلفن و تالارهای گفتگو و ایمیل ها اشغال میشه.
پر میشه از کلمه های (( از اینکه رنجوندمت پشیمونم من رو ببخش یا تو را
عاشقانه می پرستم یا مراقب خودت باش ))
اما بین این همه پیام یکی از همه تکون دهنده تره
(( همیشه عاشقت بودم ولی هیچوقت بهت نگفتم ))
پس عشق و محبت را تقدیم آنکه دوستش داریم کنیم شاید فردایی دگر هرگز نباشد
روزی که عشق وارد خانه قلبم شد
او را نشناختم...
مدتی طول کشید تا با او آشنا شدم ، از او خوشم آمده بود ، خواستــــم به او بگویـــم
برای همیشه در خانه قلب من بمان اما قبل از این که من به او بگویم ، به من گفت
آمده ام برای همیشه اینجا بمانم





.:: گفتگوی ماه و نابینا ::.
نابینا گفت: دوستت دارم
ماه گفت تو که منو نمی بینی چطوری دوستم داری
نابینا گفت اگه می دیدمت عاشق زیباییت می شدم اما الان که نمی بینمت عاشق خودت هستم.

.: هفت شهر عشق :.
شهر اول: نگاه و دلربایی
شهر دوم: دیدار و آشنایی
شهر سوم: روزهای شیرین و طلایی
شهر چهارم: بهانه،فکر،جدایی
شهر پنجم: بی وفایی
شهر ششم: دوری و بی اعتنایی
شهر هفتم: اشک،آه،تنهایی

می دونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه ؟
لبخندی که بی اراده رو لبهای یک عاشق نقش می بنده تا در نهایت سکوت فریاد بزنه :
یا كه این شوری اشكم بهر چیست،
دركنار خاطرات خوب تو،
كاش بودی تا بدانی جای خالی مال كیست
گل بردیم گولیانا
گل قادرنی بیلیانا
جانم فدا ادرم
بیزی یادا سالیانا
...............................................
چوروگ دوز سیز بولماز
زندگی دوست سیز بولماز
عشق غم سیز بولماز
من سن سیز بولمارن
..................................................
عشق اودینا یانماسانگ
یاریوزونی گورمایانگ
اگر غینلیق چکمسنگ
عشق قادرنی بیلمایانگ
یارینگ نازنی چکمسنگ
اصلا عاشق بولمایانگ
عاشق بولسونگ دونیادا
یاردان باشغانی گورمایانگ
.......................................................
یلدیز گلیب آی بولماز
بهارگلیب یار بولماز
نجیب لرینگ ایچینده
هیچکیم سنه تای بولماز
..........................................................
بیله باغا گیریلی
باغدان بیر گول اوزیلی
الله اوزاق یاش برسه
بیله دوران سویلی
بی تو درسینه من دل دیگه جایی نداره
زندگــــــی بی گل روی توصفایــــی نداره
از دوری تــــــو ای گـــــــل یــدونـــــــــــــه
دردی افتاده به جونـــم که دوایــــی نداره

دلتنگ كودكیم!
یادش بخیر....
قهر میكردیم تا قیامت؛و لحظه بعد قیامت می شد

ازهیچ کابچه گیام پشیمون نیستم
جزاینکه:
آرزو داشتم زود بزرگ شوم.